جهان عاری از اسلام
Thursday، January 12، 2012
Wednesday، January 11، 2012
حسین رونقی در اعتراض به نداشتن مرخصی استعلاجی به بیمارستان نرفت :
حسین رونقی ملکی وبلاگنویس و فعال حقوق بشر که با وضعیت بسیار بد جسمی در زندان به سر میبرد، در اعتراض به عدم مرخصی استعلاجی خود از رفتن به بیمارستان خودداری کرد. حسین رونقی ملکی که از نارسایی و خونریزی کلیه در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر میبرد، ...نیاز مبرم و فوری به درمان مداوم در خارج از زندان و در مراکز تخصصی درمانی دارد، با این وجود مقامات قضایی و شبکه اطلاعات سایبری سپاه پاسداران و چند تن از مقامات اطلاعاتی در شهر تبریز و ملکان از اعزام وی به مرخصی استعلاجی جلوگیری میکنند. بر اساس این گزارش، حسین رونقی قرار بود که روز جاری به خاطر وضعیت بسیار بد و نگران کننده جسمی خود به بیمارستان اعزام شود، اما در اعتراض به کارشکنی و سختگیریهای مداوم از رفتن به بیمارستان خودداری کرد. رونقی در پاسخ گفته است که اعزام یک یا چند روزه به بیمارستان فرقی در وضعیت جسمیام ایجاد نمیکند و به همین دلیل به بیمارستان نخواهم رفت. رونقی خواستار مرخصی استعلاجی برای خود شده است. گفتنی است، خونریزی مداوم کلیه این زندانی سیاسی وضعیت وی را بسیار نگران کننده کرده و تلاشهای خانوادهی وی برای گرفتن مرخصی استعلاجی بینتیجه مانده است. از ابتدای سال جاری تاکنون این وبلاگنویس تاکنون چهار بار تحت عمل جراحی قرار گرفته است و هر بار به خاطر ماندن در شرایط و محیط زندان این عملها موفقیتآمیز نبوده است. این در حالی است که پزشکان بیمارستان و پزشکی قانونی نیز تأکید کرده بودند که در صورت ماندن وی در زندان بیماری وی تشدید خواهد شد. این وبلاگنویس و فعال حقوق بشر هم اکنون بیش از دو سال است که بدون مرخصی در زندان اوین به سر میبرد. وی در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ در شهر ملکان در نزدیکی تبریز بازداشت و بلافاصله به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. وی مدت ۱۰ ماه را در سلولهای انفرادی این بند زندان اوین تحت فشارهای روحی و جسمی برای اخذ مصاحبه و اعترافات تلویزیونی قرار گرفت و سرانجام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تأیید رسیده و این وبلاگنویس هم اکنون با وجود بیماری و نیاز مبرم به درمان پزشکی در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در بند ۳۵۰ زندان اوین است.
Monday، December 19، 2011
سرکوب مرگآور روزنامهنگاران و رسانهها در ایران
بی رحمی مرگ اور دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ایران علیه این وبنگار غیر قابل پذیرش است. ما محمدصادق آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و عباس جعفری دولت ابادی را مسوول جان حسین رونقی ملکی میدانیم.
گزارشگران بدون مرز سرکوب تداومدار رسانهها و روزنامهنگاران در ایران را محکوم میکند. امتیاز انتشار نشریه چشمانداز در تهران لغو شد و هفته نامهی سیمره در شهر کوهدشت لرستان تحت فشارهای امنیتی - قضایی مجبور به توقف انتشار خود شده است. یک روزنامهنگار زندانی و یک وبنگار زندانی پس از اعتصاب غذا در خطر مرگ قرار دارد.
١٦ آذر ماه ١٣٩٠، لطفالله میثمی مدیر مسئول ماهنامه چشمانداز از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مطلع شد که بنا بر حکم شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به تاریخ ٢ آذرماه، امتیاز انتشار مجله لغو و خود وی به ٥ سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم شده است. این روزنامهنگار به حکم این دادگاه که از برگزاری ان اطلاع و در آن حضور نداشته است، اعتراض کرده است. لطفالله میثمی در طی سالهای گذشته بارها به دادگاههای مختلف احضار شده است.
هفتهنامه سیمره یکی از نشریات قدیمی و پر خواننده استان لرستان، از تاریخ ١٤ مهر در پی فشارهای سیاسی و قضایی پس از هفت سال انتشار مداوم، انتشار خود را متوقف کرد. در شماره ٨ شهریور ١٣٩٠ این نشریه مطلب طنزی به نام "فقط دیکتاتورها وخرها اشتباه نمیکنند!" منتشر شده بود، مقاله فرهنگ نقد ناپذیری در میان دیکتاتورها را به تمسخر گرفته بود. برخی از مسوولان استان این مطلب را " توهین به مقدسات" اعلام کرده و علیه نشریه و نویسندگان آن شکایت کردهاند. در تاریخ ٦ آذرماه دادگاه رسیدگی به اتهامات این نشریه برگزار اما اعضای "هیات منصفه" با ایجاد تشنج مانع به پایان رساندن دفاعیات وکیل سیمره شدند. هنوز حکم دادگاه صادر نشده است.
" این مضحکه عدالت است و نه دادرسی، دادگاههای جمهوری اسلامی در غیاب متهم برگزار میشوند، هیات منصفه معتمدان نهادهای سرکوبگر هستند! روزنامهنگاران با احکام این دادگاههای ناعادلانه راهی زندان و سلولهای انفرادی می شوند با محروم شدن از همهی حقوق خود زندگیشان در خطر قرار میگیرد."
وبنگار زندانی حسین رونقی ملکی از تاریخ ٢٢ آذر و در دومین سالگرد زندانی شدن و شرایط بازداشتش دست به اعتصاب غذا زده است. حسین رونقی ملکی به شدت بیمار است، علیرغم دو عمل جراحی بر روی کلیه و نیاز به مراقبتهای پزشکی، مقامات قضایی و بازجویان وزارت اطلاعات با درخواست مرخصی او مخالفت میکنند. وی در تاریخ ١١ مهرماه ١٣٨٩ از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به ١٥ سال زندان محکوم شد. این وبنگار که نزدیک به یکسال از زندانیشدنش را در سلول انفرادی بسر برده است، امروز در خطر مرگ قرار دارد.
" بی رحمی مرگ اور دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ایران علیه این وبنگار غیر قابل پذیرش است. ما محمدصادق آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و عباس جعفری دولت ابادی را مسوول جان حسین رونقی ملکی میدانیم.
گزارشگران بدون مرز در تاریخ ١٠ اذرماه از بازداشت و زندانی کردن فرشاد قربانپور روزنامهنگار و همکار بسیاری از روزنامههای اصلاحطلب از جمله هفتهنامه توقیف شده شهروند امروز، و روزنامههای فرهیختگان و مهرنامه، مطلع شده است. این روزنامهنگار از سوی شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب به یکسال زندان و ٥ میلیون تومان جریمه نقدی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی " و " دریافت دستمزد غیر قانونی از رسانههای خارج از کشور" محکوم شده است. یک روز پس از دستگیری روزنامهنگار با تماس تلفنی به خانوادهاش اطلاع داده است که در بند ٣٥٠ زندان اوین بسر میبرد.
روژین محمدی وبلاگنویس که در تاریخ ٣٠ آبان ماه پس از احضار به دادسرای انقلاب مستقر در زندان اوین، بازداشت شده بود در تاریخ ٢٠ آذر ماه از زندان آزاد شد. این دانشجوی پزشکی در فلیپین، در ٢٣ ابان به هنگام ورود به کشورش در فرودگاه بازداشت شد که پس از یک روز با سپردن وثیقه آزاد شده بود
بی رحمی مرگ اور دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ایران علیه این وبنگار غیر قابل پذیرش است. ما محمدصادق آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و عباس جعفری دولت ابادی را مسوول جان حسین رونقی ملکی میدانیم.
گزارشگران بدون مرز سرکوب تداومدار رسانهها و روزنامهنگاران در ایران را محکوم میکند. امتیاز انتشار نشریه چشمانداز در تهران لغو شد و هفته نامهی سیمره در شهر کوهدشت لرستان تحت فشارهای امنیتی - قضایی مجبور به توقف انتشار خود شده است. یک روزنامهنگار زندانی و یک وبنگار زندانی پس از اعتصاب غذا در خطر مرگ قرار دارد.
١٦ آذر ماه ١٣٩٠، لطفالله میثمی مدیر مسئول ماهنامه چشمانداز از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مطلع شد که بنا بر حکم شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به تاریخ ٢ آذرماه، امتیاز انتشار مجله لغو و خود وی به ٥ سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم شده است. این روزنامهنگار به حکم این دادگاه که از برگزاری ان اطلاع و در آن حضور نداشته است، اعتراض کرده است. لطفالله میثمی در طی سالهای گذشته بارها به دادگاههای مختلف احضار شده است.
هفتهنامه سیمره یکی از نشریات قدیمی و پر خواننده استان لرستان، از تاریخ ١٤ مهر در پی فشارهای سیاسی و قضایی پس از هفت سال انتشار مداوم، انتشار خود را متوقف کرد. در شماره ٨ شهریور ١٣٩٠ این نشریه مطلب طنزی به نام "فقط دیکتاتورها وخرها اشتباه نمیکنند!" منتشر شده بود، مقاله فرهنگ نقد ناپذیری در میان دیکتاتورها را به تمسخر گرفته بود. برخی از مسوولان استان این مطلب را " توهین به مقدسات" اعلام کرده و علیه نشریه و نویسندگان آن شکایت کردهاند. در تاریخ ٦ آذرماه دادگاه رسیدگی به اتهامات این نشریه برگزار اما اعضای "هیات منصفه" با ایجاد تشنج مانع به پایان رساندن دفاعیات وکیل سیمره شدند. هنوز حکم دادگاه صادر نشده است.
" این مضحکه عدالت است و نه دادرسی، دادگاههای جمهوری اسلامی در غیاب متهم برگزار میشوند، هیات منصفه معتمدان نهادهای سرکوبگر هستند! روزنامهنگاران با احکام این دادگاههای ناعادلانه راهی زندان و سلولهای انفرادی می شوند با محروم شدن از همهی حقوق خود زندگیشان در خطر قرار میگیرد."
وبنگار زندانی حسین رونقی ملکی از تاریخ ٢٢ آذر و در دومین سالگرد زندانی شدن و شرایط بازداشتش دست به اعتصاب غذا زده است. حسین رونقی ملکی به شدت بیمار است، علیرغم دو عمل جراحی بر روی کلیه و نیاز به مراقبتهای پزشکی، مقامات قضایی و بازجویان وزارت اطلاعات با درخواست مرخصی او مخالفت میکنند. وی در تاریخ ١١ مهرماه ١٣٨٩ از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به ١٥ سال زندان محکوم شد. این وبنگار که نزدیک به یکسال از زندانیشدنش را در سلول انفرادی بسر برده است، امروز در خطر مرگ قرار دارد.
" بی رحمی مرگ اور دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ایران علیه این وبنگار غیر قابل پذیرش است. ما محمدصادق آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و عباس جعفری دولت ابادی را مسوول جان حسین رونقی ملکی میدانیم.
گزارشگران بدون مرز در تاریخ ١٠ اذرماه از بازداشت و زندانی کردن فرشاد قربانپور روزنامهنگار و همکار بسیاری از روزنامههای اصلاحطلب از جمله هفتهنامه توقیف شده شهروند امروز، و روزنامههای فرهیختگان و مهرنامه، مطلع شده است. این روزنامهنگار از سوی شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب به یکسال زندان و ٥ میلیون تومان جریمه نقدی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی " و " دریافت دستمزد غیر قانونی از رسانههای خارج از کشور" محکوم شده است. یک روز پس از دستگیری روزنامهنگار با تماس تلفنی به خانوادهاش اطلاع داده است که در بند ٣٥٠ زندان اوین بسر میبرد.
روژین محمدی وبلاگنویس که در تاریخ ٣٠ آبان ماه پس از احضار به دادسرای انقلاب مستقر در زندان اوین، بازداشت شده بود در تاریخ ٢٠ آذر ماه از زندان آزاد شد. این دانشجوی پزشکی در فلیپین، در ٢٣ ابان به هنگام ورود به کشورش در فرودگاه بازداشت شد که پس از یک روز با سپردن وثیقه آزاد شده بود
Friday، October 28، 2011
نامه یک جوان ایرانی برای شکستن سکوت در ۱۳ آبان
سلام و درود بر تو هم میهن گرامی
امروز در این ورطه تاریخی و در این اوضاع بد سیاسی و خفقان اجتماعی، وظیفه من و توست که دست در دست هم، ملتمان و جهان را از جنایاتی که در ایران صورت می گیرد، آگاه کنیم.
ملت ایران باید از پشت پرده جنایات جمهوری اسلامی که چون گرگی در لباس میش ، طمع به شکوه و جلال نام ایران و ثروت ملی ایرانیان دارد، آگاه شود.
هر روز یک خبر جدید از اختلاسی در حد چند صد میلیارد تومان به گوش می رسد.
هر روز اخبار جدیدی از پشت دیوارهای اوین به گوش می رسد. رژیمی که حتی در قانونش زندانی سیاسی تعریف نشده است، هر روز اقدام به شکنجه و زندانی کردن نخبگان و جوانانی می کند که به دلایل سیاسی محکوم شده اند. اسم این زندانی، زندانی سیاسی نیست، پس چیست؟
رییس دولت ایران هر روز به طرز ناشیانه ای قدم در وادی حیله و دروغ می نهد و ملت ایران را همچون خودش، مردمانی نافهم می پندارد و با این تصور هر روز به پیش می رود و آبروی ایران را در مجامع بین المللی به خطر می اندازد.
جوانی در ساعات ملاقات زندانیان با خانواده هایشان، به شکنجه گاه اوین فراخوانده می شود و به جرم پنهان نکردن حقیقت و گفتن آنچه که لایق رییس دولت است، ۲۵ ضربه شلاق میخورد و در زندان نگه داشته می شود تا اثرات شلاق از بین برود.
و زمانی که موعد آزادیش فرا می رسد، از طرف همان شکنجه گر مورد تهدید قرار می گیرد تا شلاق خوردنش را تکذیب کند و وقتی که رشادت و دلیری خود را به رخ شکنجه گر می کشد، از او درخواست می شود که دلیل شلاق خوردنش را نگوید.
اما امروز باید همه ایران بداند که امین نیایی فر، دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران و کسب کننده یکی از برترین رتبه های کنکور سراسری و معدل ۱۹٫۲۰ در دانشگاه، به جرم گفتن آنچه لایق محمود احمدی نژاد است، ۲۵ ضربه شلاق دریافت کرده است و این وظیفه من و توست هم میهن.
امین نیایی فر، نخبه ۲۲ ساله ایران به جرم گفتن حقیقت شلاق می خورد، در مقابل فرج الله سلحشور، کارگردان طرفدار دولت که فیلمهایش به رایگان در اختیار کشورهای عقب افتاده قرار می گیرد تا خاک نخورد، در مورد تهمت به ساحت بانوی هنرمند ایرانی، نه تنها مورد شکنجه و اجرا شدن قوانین الهی و اسلامی قرار نمی گیرد، بلکه مجال تهمت دوباره می یابد و باز هم سینمایی را که خود از آنجا نام و نشانی یافته و نان در می آورد، مورد اهانت قرار می دهد و لجنزار می نامد.
جوانی در دوران اوج زندگانی خود در منزل پدریش در مقابل چشم پدر و مادرش دستگیر می شود و همراه با برادرش محکوم می شود. در زندان مورد چنان شکنجه هایی قرار می گیرد که در طول ۷۰۰ روز محکومیت، سه بار به عمل جراحی احتیاج پیدا می کند و در بار سوم پزشکان بیمارستان متوجه از کار افتادگی کلیه اش می شوند.
بابک خرمدین قرن، حسین رونقی ملکی در سنین جوانی اش کلیه اش را از دست می دهد. او کلیه اش را اهدا کرد، نه به بیماری نیازمند پیوند، به ایران. او کلیه اش را در راه وطن از دست داد. او کلیه اش را به خاطر من و تو از دست داد.
حسین کلیه اش را از دست داد. نه برای به دست آوردن نان شب، بلکه به بهای حفظ ارزشهای میهن. به بهای نگهبانی از میراث پر بهای کوروش بزرگ، ایران آزاد.
امروز در مملکت من و تو، میهن پرستی جرم است. جوانی به خاطر پخش کردن افکار تاریخ دانان بزرگ جهان در وصف ایران باستان، در ۳۰ سالگی به تحمل ۵ سال حبس محکوم می شود.
شاهین زینعلی در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین، زندانی است.جایی که جریان گازش قطع شده است. هم میهن من و تو به جرم پاسداری از ارزشهای ایران مجبور به تحمل سرماست. جوان ۳۱ ساله مجبور است در حمام دسته جمعی و با آب سرد استحمام کند. در مقابل این جنایت بزرگ، سکوت من و تو جایز نیست.
این بزرگترین اشتباه من و توست اگر انتظار کوچکترین عدالتی از این نظام و دولت داشته باشیم و اشتباه بس بزرگتر این است که در مقابل این همه بی عدالتی و دزدی و چپاول سکوت کنیم.
۱۳ آبان ۹۰ در راه است … سکوت نکن هم وطن … !
نویسنده: یک جوان ایرانی
لینک:
نامه یک جوان ایرانی برای شکستن سکوت در ۱۳ آبان
سلام و درود بر تو هم میهن گرامیامروز در این ورطه تاریخی و در این اوضاع بد سیاسی و خفقان اجتماعی، وظیفه من و توست که دست در دست هم، ملتمان و جهان را از جنایاتی که در ایران صورت می گیرد، آگاه کنیم.
ملت ایران باید از پشت پرده جنایات جمهوری اسلامی که چون گرگی در لباس میش ، طمع به شکوه و جلال نام ایران و ثروت ملی ایرانیان دارد، آگاه شود.
هر روز یک خبر جدید از اختلاسی در حد چند صد میلیارد تومان به گوش می رسد.
هر روز اخبار جدیدی از پشت دیوارهای اوین به گوش می رسد. رژیمی که حتی در قانونش زندانی سیاسی تعریف نشده است، هر روز اقدام به شکنجه و زندانی کردن نخبگان و جوانانی می کند که به دلایل سیاسی محکوم شده اند. اسم این زندانی، زندانی سیاسی نیست، پس چیست؟
رییس دولت ایران هر روز به طرز ناشیانه ای قدم در وادی حیله و دروغ می نهد و ملت ایران را همچون خودش، مردمانی نافهم می پندارد و با این تصور هر روز به پیش می رود و آبروی ایران را در مجامع بین المللی به خطر می اندازد.
جوانی در ساعات ملاقات زندانیان با خانواده هایشان، به شکنجه گاه اوین فراخوانده می شود و به جرم پنهان نکردن حقیقت و گفتن آنچه که لایق رییس دولت است، ۲۵ ضربه شلاق میخورد و در زندان نگه داشته می شود تا اثرات شلاق از بین برود.
و زمانی که موعد آزادیش فرا می رسد، از طرف همان شکنجه گر مورد تهدید قرار می گیرد تا شلاق خوردنش را تکذیب کند و وقتی که رشادت و دلیری خود را به رخ شکنجه گر می کشد، از او درخواست می شود که دلیل شلاق خوردنش را نگوید.
اما امروز باید همه ایران بداند که امین نیایی فر، دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران و کسب کننده یکی از برترین رتبه های کنکور سراسری و معدل ۱۹٫۲۰ در دانشگاه، به جرم گفتن آنچه لایق محمود احمدی نژاد است، ۲۵ ضربه شلاق دریافت کرده است و این وظیفه من و توست هم میهن.
امین نیایی فر، نخبه ۲۲ ساله ایران به جرم گفتن حقیقت شلاق می خورد، در مقابل فرج الله سلحشور، کارگردان طرفدار دولت که فیلمهایش به رایگان در اختیار کشورهای عقب افتاده قرار می گیرد تا خاک نخورد، در مورد تهمت به ساحت بانوی هنرمند ایرانی، نه تنها مورد شکنجه و اجرا شدن قوانین الهی و اسلامی قرار نمی گیرد، بلکه مجال تهمت دوباره می یابد و باز هم سینمایی را که خود از آنجا نام و نشانی یافته و نان در می آورد، مورد اهانت قرار می دهد و لجنزار می نامد.
جوانی در دوران اوج زندگانی خود در منزل پدریش در مقابل چشم پدر و مادرش دستگیر می شود و همراه با برادرش محکوم می شود. در زندان مورد چنان شکنجه هایی قرار می گیرد که در طول ۷۰۰ روز محکومیت، سه بار به عمل جراحی احتیاج پیدا می کند و در بار سوم پزشکان بیمارستان متوجه از کار افتادگی کلیه اش می شوند.
بابک خرمدین قرن، حسین رونقی ملکی در سنین جوانی اش کلیه اش را از دست می دهد. او کلیه اش را اهدا کرد، نه به بیماری نیازمند پیوند، به ایران. او کلیه اش را در راه وطن از دست داد. او کلیه اش را به خاطر من و تو از دست داد.
حسین کلیه اش را از دست داد. نه برای به دست آوردن نان شب، بلکه به بهای حفظ ارزشهای میهن. به بهای نگهبانی از میراث پر بهای کوروش بزرگ، ایران آزاد.
امروز در مملکت من و تو، میهن پرستی جرم است. جوانی به خاطر پخش کردن افکار تاریخ دانان بزرگ جهان در وصف ایران باستان، در ۳۰ سالگی به تحمل ۵ سال حبس محکوم می شود.
شاهین زینعلی در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین، زندانی است.جایی که جریان گازش قطع شده است. هم میهن من و تو به جرم پاسداری از ارزشهای ایران مجبور به تحمل سرماست. جوان ۳۱ ساله مجبور است در حمام دسته جمعی و با آب سرد استحمام کند. در مقابل این جنایت بزرگ، سکوت من و تو جایز نیست.
این بزرگترین اشتباه من و توست اگر انتظار کوچکترین عدالتی از این نظام و دولت داشته باشیم و اشتباه بس بزرگتر این است که در مقابل این همه بی عدالتی و دزدی و چپاول سکوت کنیم.
۱۳ آبان ۹۰ در راه است … سکوت نکن هم وطن … !
نویسنده: یک جوان ایرانی
لینک:

بابک آزادی: دوستی کوچک با رویاهای بزرگ سبز
تقدیم به حسین، حسین رونقی ، کسی که به نام مستعار بابک خرمدین شناخته شد.
بابک، سردار آذربایجانی بود که سر تعظیم مقابل اعراب فرو نیاورد و تا آخرین قطره خونش جنگید و نامش را به عنوان یک مبارز و شهید آذربایجانی در تاربخ مبارزات آذربایجان جاودانه کرد.
تقدیم به سربازکوچک سبز که بزرگی خود را در عین کوچک بودنش به رخ کودتاگران و دزدان رای خود کشید،کسی که نامش از بابک بود،کسی که مرامش چون او بود و چون او ایستاد.
حسین جانم،دیروز وقتی حکم دادگاهت را روی خبرگزاریها دیدم تا ساعتها فقط مات و مبهوت بودم،متعجب،گیج و سردر گم بدنبال جواب فقط یک سوال؟
مگر جرم تو چه بود که حکم به 15 سال حبس تو داده شد؟
مگر حق خواهی جرم شده؟مگر رای دادن جرم شده؟مگر تو دزد بوده ای؟مگر تو قاتل بودی؟ مگر تو دروغگو بودی؟ مگر تو کسی را فریب دادی؟مگر تو خانه ای را ویران کردی؟مگر خیانت کار بودی؟مگر در بیت المال دست یازی کرده ای؟نکند ویلایی ساختی با پول ملت یا رشوه؟غرق در افکار تو بودم ودر خاطراتی که با هم داشتیم.لحظه ای بی اختیار به یاد یه لطیفه افتادم و به خودم گفتم این مسئولین دلسوز مملکت یا معنی حبس رو نمیدونن و یا معنی 15 سال رو نمی دونن.
به خودم گفتم نه ،نه،او رو میشناختم ،از نزدیک میشناختم دزد نبوده اما دنبال دزد بوده ، قاتل نبوده اما دنبال رسوا کردن قاتلها بوده ، دروغگو نبوده اما دنبال رسوا کردن دروغگو بوده ، فریبکار نبوده اما دنبال روشنگری مردم بوده ، خونه ای رو ویرون نکرده اما کنار بی خانمانها بوده ، خیانتکار نبوده اما دنبال افشا گری خیانتها بوده ، در بیت المال دستی نداشته اما دستهای دیگرون رو تو اون دیده، ویلایی نداشت اما ویلاهای بعضی ها رو دیده که از کجا ساخته شدن ، رشوه نداده بود اما رشوه گیرها رو شناخته بود.فکر کردم حالا با این محاسباتی که کردم حساب حبس 15 سال درست در می اید که آقای قاضی پیر عباسی بهش حکم کرده ، چون یادم افتاد که از 22 خرداد قضایا عوض شده،همه چیز یه جورایی غریب شده، راستا دروغ و دروغها راست شدن.
یادم افتاد دزدها سرشونو بالا مگیرن ودزد زده ها نگرون،
یادم افتاد که قاتلان آزادند و وکلا در بند.
یادم افتاد که دروغگوها با بصیرتند و راست گوها بی بصیرت،
یادم افتاد فریبکاران محترمند و پاک دلان بی حرمت.
یادم افتاد که دزدها عزیزند و غیر دزدها ذلیل،
یادم افتاد که راست میگند زمونه عوض شده.
حسین این 15 سال نه بخاطر دزدی تو بوده و نه بخاطر دروغگو بودنت بلکه بخاطر درستی و راستی تو بوده ،تا دزدها بتونن سیه رویشونو پیش مردم پنهان کنند.تا بگن که رای دزدی ما بحق بوده و آشوبگرانی مثل تو ناحق.
10ماه بلاتکلیفت تو سلول انفرادی هم فقط بخاطر دلسوزیت به نظام و مردم بوده که تاوانش دادی.اونا با این کارشون ثابت کردند که بحق در مملکته ما اونجوری که احمدی نژاد در نیویورک گفت هیچکس بخاطر اعتراض به انتخابات در زندان نیست ، ثابت کردند که به گفته ایشون واقعا شهروند منتقد تو جامعه هست که از احمدی نژاد تو 50 تا روزنامه انتقاد کنه و کسی بهش کاری نداشته باشه،بله دیدم که واقعا همه اینا واقعیت داشت.دیدم و ثابت شد که واقعا کشورمون یه مملکته آزاد و مشروعیت گرفته از رای مردم ،اما نظامهای غربی مثل آمریکا رای دزدن و نژاد پرست همونجور که احمدی نژاد قبل انتخابات آمریکا گفت که فکر نمیکنه تو آمریکا اجازه بدن یه سیاه پوست رئیس جمهورشون بشه .اما نگران نباش تو این یک سال خیلی از جوونها مانند تو دزد شدند و غارتگر وآغتشاشگر و تو تنها نیستی ،ترسم اینه که روزی برسه که اکثر مردم بشن دزد و غارتگر و جاسوس مانند تو،بله مانند تو که آقای شریعتمدار تو روزنامه کیهان گفت تو جاسوس سیا هستی و 75 میلیون دلار به حسابت پول ریخته شده از طرف اونا.
حسین به خاطر اوضاع بهم ریخته این مملکت دیگه نمیخواد که فکر کنی و خود خوری چون بعد دستگیری تو خیلی ها یک شبه عوض شدند،آخه میدونی چرا؟چون آقای حسن خمینی شد دشمن نظام ،چون رئیس مجلس سابق شد فتنه گر،چون آقای موسوی نخست وزیر دوران امام شد فتنه گر،چون هر کسی که خواست حقش رو بگیره شد خائن به مملکت.
حسین ناراحت نباش چونکه 15 سال تمام میشه و سیه روی کسانی خواهند بود که واقعا به مملکت خیانت کردند،چون روزی که پرده ها دریده بشه زیاد دور نیست تا اون روز مردم بدونن دزد واقعی کی بوده و کی هست تا مردم بشناسن کسایی که به مملکتشون خیانت کردند،تا مردم ببینن کسایی که دزدی از بیت المال رو کردند وبا پول مردم و به اسم اسلام دنبال بلند پروازیهای خودشون بودند.
زیاد دور نیست ، ما منتظریم و تو نیز منتظر باش
چرا که به قول خودت تاریکترین ساعت پیش از طلوع خورشید فرا میرسد.
لینک: http://www.freemyfamilycampaig n.com/persian/index.php/home/4 1-2010-10-19-16-27-52.html
تقدیم به حسین، حسین رونقی ، کسی که به نام مستعار بابک خرمدین شناخته شد.
بابک، سردار آذربایجانی بود که سر تعظیم مقابل اعراب فرو نیاورد و تا آخرین قطره خونش جنگید و نامش را به عنوان یک مبارز و شهید آذربایجانی در تاربخ مبارزات آذربایجان جاودانه کرد.
تقدیم به سربازکوچک سبز که بزرگی خود را در عین کوچک بودنش به رخ کودتاگران و دزدان رای خود کشید،کسی که نامش از بابک بود،کسی که مرامش چون او بود و چون او ایستاد.
حسین جانم،دیروز وقتی حکم دادگاهت را روی خبرگزاریها دیدم تا ساعتها فقط مات و مبهوت بودم،متعجب،گیج و سردر گم بدنبال جواب فقط یک سوال؟
مگر جرم تو چه بود که حکم به 15 سال حبس تو داده شد؟
مگر حق خواهی جرم شده؟مگر رای دادن جرم شده؟مگر تو دزد بوده ای؟مگر تو قاتل بودی؟ مگر تو دروغگو بودی؟ مگر تو کسی را فریب دادی؟مگر تو خانه ای را ویران کردی؟مگر خیانت کار بودی؟مگر در بیت المال دست یازی کرده ای؟نکند ویلایی ساختی با پول ملت یا رشوه؟غرق در افکار تو بودم ودر خاطراتی که با هم داشتیم.لحظه ای بی اختیار به یاد یه لطیفه افتادم و به خودم گفتم این مسئولین دلسوز مملکت یا معنی حبس رو نمیدونن و یا معنی 15 سال رو نمی دونن.
به خودم گفتم نه ،نه،او رو میشناختم ،از نزدیک میشناختم دزد نبوده اما دنبال دزد بوده ، قاتل نبوده اما دنبال رسوا کردن قاتلها بوده ، دروغگو نبوده اما دنبال رسوا کردن دروغگو بوده ، فریبکار نبوده اما دنبال روشنگری مردم بوده ، خونه ای رو ویرون نکرده اما کنار بی خانمانها بوده ، خیانتکار نبوده اما دنبال افشا گری خیانتها بوده ، در بیت المال دستی نداشته اما دستهای دیگرون رو تو اون دیده، ویلایی نداشت اما ویلاهای بعضی ها رو دیده که از کجا ساخته شدن ، رشوه نداده بود اما رشوه گیرها رو شناخته بود.فکر کردم حالا با این محاسباتی که کردم حساب حبس 15 سال درست در می اید که آقای قاضی پیر عباسی بهش حکم کرده ، چون یادم افتاد که از 22 خرداد قضایا عوض شده،همه چیز یه جورایی غریب شده، راستا دروغ و دروغها راست شدن.
یادم افتاد دزدها سرشونو بالا مگیرن ودزد زده ها نگرون،
یادم افتاد که قاتلان آزادند و وکلا در بند.
یادم افتاد که دروغگوها با بصیرتند و راست گوها بی بصیرت،
یادم افتاد فریبکاران محترمند و پاک دلان بی حرمت.
یادم افتاد که دزدها عزیزند و غیر دزدها ذلیل،
یادم افتاد که راست میگند زمونه عوض شده.
حسین این 15 سال نه بخاطر دزدی تو بوده و نه بخاطر دروغگو بودنت بلکه بخاطر درستی و راستی تو بوده ،تا دزدها بتونن سیه رویشونو پیش مردم پنهان کنند.تا بگن که رای دزدی ما بحق بوده و آشوبگرانی مثل تو ناحق.
10ماه بلاتکلیفت تو سلول انفرادی هم فقط بخاطر دلسوزیت به نظام و مردم بوده که تاوانش دادی.اونا با این کارشون ثابت کردند که بحق در مملکته ما اونجوری که احمدی نژاد در نیویورک گفت هیچکس بخاطر اعتراض به انتخابات در زندان نیست ، ثابت کردند که به گفته ایشون واقعا شهروند منتقد تو جامعه هست که از احمدی نژاد تو 50 تا روزنامه انتقاد کنه و کسی بهش کاری نداشته باشه،بله دیدم که واقعا همه اینا واقعیت داشت.دیدم و ثابت شد که واقعا کشورمون یه مملکته آزاد و مشروعیت گرفته از رای مردم ،اما نظامهای غربی مثل آمریکا رای دزدن و نژاد پرست همونجور که احمدی نژاد قبل انتخابات آمریکا گفت که فکر نمیکنه تو آمریکا اجازه بدن یه سیاه پوست رئیس جمهورشون بشه .اما نگران نباش تو این یک سال خیلی از جوونها مانند تو دزد شدند و غارتگر وآغتشاشگر و تو تنها نیستی ،ترسم اینه که روزی برسه که اکثر مردم بشن دزد و غارتگر و جاسوس مانند تو،بله مانند تو که آقای شریعتمدار تو روزنامه کیهان گفت تو جاسوس سیا هستی و 75 میلیون دلار به حسابت پول ریخته شده از طرف اونا.
حسین به خاطر اوضاع بهم ریخته این مملکت دیگه نمیخواد که فکر کنی و خود خوری چون بعد دستگیری تو خیلی ها یک شبه عوض شدند،آخه میدونی چرا؟چون آقای حسن خمینی شد دشمن نظام ،چون رئیس مجلس سابق شد فتنه گر،چون آقای موسوی نخست وزیر دوران امام شد فتنه گر،چون هر کسی که خواست حقش رو بگیره شد خائن به مملکت.
حسین ناراحت نباش چونکه 15 سال تمام میشه و سیه روی کسانی خواهند بود که واقعا به مملکت خیانت کردند،چون روزی که پرده ها دریده بشه زیاد دور نیست تا اون روز مردم بدونن دزد واقعی کی بوده و کی هست تا مردم بشناسن کسایی که به مملکتشون خیانت کردند،تا مردم ببینن کسایی که دزدی از بیت المال رو کردند وبا پول مردم و به اسم اسلام دنبال بلند پروازیهای خودشون بودند.
زیاد دور نیست ، ما منتظریم و تو نیز منتظر باش
چرا که به قول خودت تاریکترین ساعت پیش از طلوع خورشید فرا میرسد.
لینک: http://www.freemyfamilycampaig
Thursday، October 27، 2011
نقش چین در ردیابی و سرکوبی ناراضیان در ايران
عکس از: VOA
وال استریت جرنال زیر عنوان " کمک غول فناوری چینی به ایران" می نویسد وقتی کمپانی های غربی در واکنش به اقدام دو سال پیش دولت ایران در سرکوبی خونین شهروندانش از ایران بیرون رفتند، یک غول مخابراتی چینی خلاء را پر کرد.
اکنون شرکت تکنولوژی های هوآوی ((Huawei Technologies Co. صنعت تلفن های همراه در ایران را، که تحت کنترل دولت است، در سلطه دارد. این شرکت از این طریق به توانا ساختن شبکه امنیتی دولتی ایران کمک می کند.
هوآوی اخیرا قرارداد نصب سیستمی را در بزرگترين شبکه تلفنی همراه در ایران امضاء کرد که براساس مصاحبه های بعمل آمده با کارکنان امور مخابرات، هم در ایران و هم در خارج، و نیزبر اساس بررسی اسناد مناقصه آن توسط وال استریت جرنال، به پلیس امکان می دهد افراد را در ارتباط با موقعیت مکانی تلفن های همراهشان ردیابی کند. این شرکت همچنین تامین کننده پشتیبانی در مورد خدماتی مشابه برای دومین شبکه تلفنی همراه در ایران است. هوآوی یادآوری می کند که تقریبا تمامی کشورها، از جمله آمريکا، نیاز به دسترسی پلیس به شبکه های تلفنی همراه دارند.
نقش هوآوی در ایران گویای سهولت دسترسی کشورها به تکنولوژی های خارجی قابل استفاده در خفه کردن ناراضیان از طریق سانسور یا زیرنظر گذاشتن آنهاست. بسیاری از تکنولوژی هائی که هوآوی پشتیبان آنها در ایران است، نظیر خدمات مربوط به موقعیت های مکانی، تکنولوژی هائی است که شبکه های غربی نیز به آنها دسترسی دارند. تفاوت دراین است که چنین تکنولوژی هائی وقتی به دست رژیم های سرکوبگربیفتد می تواند به عنوان ابزاری مهم در منکوب ساختن ناراضیان مورد استفاده قرار گیرد.
سال گذشته تشکیلات امنیتی مصرتماس های فعالان دمکراسی از طريق اسکایپ Skipe را با استفاده از سیستمی که توسط یک شرکت بریتانیائی عرضه شده بود مختل ساخت. در لیبی نیز عواملی که برای معمر قذافی کار می کردند با استفاده از تکنولوژی یک شرکت فرانسوی موفق به جاسوسی در مورد ای میل ها و پیام ها شده بودند. اما برخلاف مصر و لیبی که دولت هاِشان امسال سرنگون شدند، شبکه پيچیده جاسوسی ایران کماکان دست نخورده باقی است.
اکنون شرکت تکنولوژی های هوآوی ((Huawei Technologies Co. صنعت تلفن های همراه در ایران را، که تحت کنترل دولت است، در سلطه دارد. این شرکت از این طریق به توانا ساختن شبکه امنیتی دولتی ایران کمک می کند.
هوآوی اخیرا قرارداد نصب سیستمی را در بزرگترين شبکه تلفنی همراه در ایران امضاء کرد که براساس مصاحبه های بعمل آمده با کارکنان امور مخابرات، هم در ایران و هم در خارج، و نیزبر اساس بررسی اسناد مناقصه آن توسط وال استریت جرنال، به پلیس امکان می دهد افراد را در ارتباط با موقعیت مکانی تلفن های همراهشان ردیابی کند. این شرکت همچنین تامین کننده پشتیبانی در مورد خدماتی مشابه برای دومین شبکه تلفنی همراه در ایران است. هوآوی یادآوری می کند که تقریبا تمامی کشورها، از جمله آمريکا، نیاز به دسترسی پلیس به شبکه های تلفنی همراه دارند.
نقش هوآوی در ایران گویای سهولت دسترسی کشورها به تکنولوژی های خارجی قابل استفاده در خفه کردن ناراضیان از طریق سانسور یا زیرنظر گذاشتن آنهاست. بسیاری از تکنولوژی هائی که هوآوی پشتیبان آنها در ایران است، نظیر خدمات مربوط به موقعیت های مکانی، تکنولوژی هائی است که شبکه های غربی نیز به آنها دسترسی دارند. تفاوت دراین است که چنین تکنولوژی هائی وقتی به دست رژیم های سرکوبگربیفتد می تواند به عنوان ابزاری مهم در منکوب ساختن ناراضیان مورد استفاده قرار گیرد.
سال گذشته تشکیلات امنیتی مصرتماس های فعالان دمکراسی از طريق اسکایپ Skipe را با استفاده از سیستمی که توسط یک شرکت بریتانیائی عرضه شده بود مختل ساخت. در لیبی نیز عواملی که برای معمر قذافی کار می کردند با استفاده از تکنولوژی یک شرکت فرانسوی موفق به جاسوسی در مورد ای میل ها و پیام ها شده بودند. اما برخلاف مصر و لیبی که دولت هاِشان امسال سرنگون شدند، شبکه پيچیده جاسوسی ایران کماکان دست نخورده باقی است.
Saturday، October 22، 2011
سفر به ایران پیش از اسلام در اسرائیل؛ «البته فارسیاش بسیار شیرینتر است»
بخشی از الفبای عبری
در سالهای اخیر در اسرائیل فقط از مقولههایی مانند اسلام افراطی ریشه گرفته در حکومت ایران، تلاش جمهوری اسلامی ایران برای «دستیابی به بمب هستهای»، و حمایت ایران از حزبالله و حماس و مسائلی در این حوزه صحبت شده است. اما اکنون انتشار کتابی درباره ریشههای باستانی ایرانزمین فرصتی است تا کتابخوانان در اسرائیل را با زبانهای امپراتوری باشکوه ایران باستان آشنا کند.
«خوب، بد و جهان، سفری به ایران پیش از اسلام» نام کتابی است که ناشر آن اتفاقاً شرکت انتشاراتی «مودان» وابسته به وزارت دفاع اسرائیل است.
این کتاب تحقیقاتی خواننده اسرائیلی را به ایرانی میبرد که فرهنگ و زبانهای باستانی آن بر یهودیت و زبان عبری باستان اثراتی غیر قابل تردید نهاده است.
این کتاب که نتیجه پژوهشهای یک بانوی دانشگاهی اسرائیلی است، بهویژه برخی از ارتباطهای دیرینه میان زبانهای باستانی ایرانزمین با زبان عبری را مورد بررسی قرار داده است.
دکتر تامار گیندین، محقق و نویسنده کتاب، هر چند اسرائیلی است و از نظر ریشههای خانوادگی هیچ ارتباطی با ایران و ایرانیها نداشته است، اما فارسی را نیز به شیرینی آموخته و به خوبی سخن میگوید.
خانم گیندین در کتاب خود، بسیاری از ارتباطهای جالب میان زبانهای پارسی باستان و حتی فارسی امروزی را با واژگان وارد شده به عبری توضیح داده است که ممکن است خواننده اسرائیلی، بهویژه زبانشناسها، را غافلگیر کند.
واژگانی مانند «بستان»، «پردیس» و «بالاگان» سه نمونه کوچک و ساده هستند؛ «بستان» دقیقاً همان بوستان فارسی است؛ «پردیس» از همان پردیس یا فردوس فارسی به مفهوم بهشت برین آمده است و «بالاگان» که در عبری امروزه به معنی «شلوغ پلوغی» و «درهم برهمی» است از «بالاخانه» فارسی آمده است. بالاخانه جایی بود که اسباب و وسایلی را انبار میکردند و در آنجا همه چیز درهم برهم بود.
از جمله این واژگان، واژهٔ مهم فارسی مانند «داد» اثری عمیق و بسیار مهم بر زبان عبری و یهودیت داشته است. داد به مفهوم عدالتخواهی و دادگری در عبری نیز همان «دات» است. «دات» در عبری نه تنها به مفهوم دین و مذهب است، بلکه به معنی «دادگری» و «دادخواهی» هم هست.
واژه «زمان» که همان زمان فارسی است، یکی از معمولترین و مهمترین واژگان مشترک و مهم عبری و فارسی است.
واژههای بسیار دیگری مانند «گیزبار»، به معنای مسئول امور مالی در عبری، از «گنج» و «گنجبار» فارسی گرفته شده است؛ «امبار» عبری نیز همان مفهوم دقیق «انبار» فارسی را دارد.
حتی واژههای زیادی برای اشاره به اسباب و وسایل روزمره در زندگی عادی مانند «شروول» در عبری از «شلوار» فارسی آمده است، هرچند که در عبری «شروول» را به مفهوم آستین کت یا پیراهن استفاده میکنند، ولی منظورشان همان دو پاچه است.
حتی برخی از آسانترین کلمات عبری که اشتباهاً به نظر میرسد که به تازگی از سوی جوانان اسرائیلی در اصطلاحات روزمره مورد استفاده قرار میگیرد، به گفته خانم گیندین، ریشه در فارسی دارد.
کلمهای که جوانان اسرائیلی خیلی به کار میبرند و آن را چپ و راست در خیابانها از نسل جوان میشنوید Ashkarah است به مفهوم «عالی، خوب، بهبه»، از فارسی به مفهوم «آشکارا» برای بیان «خب معلوم است دیگر» و «بدیهی است» آمده است.
تامار گیندین در مورد اثرات زیاد زبان پارسی بر عبری باستان که تا به امروز نیز در عبری روزمره مردم عبریزبان کاربرد دارد، میگوید که ایرانیان باستان با یهودیان رفتار و مناسبات بسیار حسنهتری نسبت به مصریان باستان یا بابلیهای باستان داشتهاند.
این کوروش کبیر، پادشاه دادگستر ایران باستان در سلسله هخامنشی، بود که به یهودیان رانده شده از سرزمین باستانی اسرائیل که به ایران و سرزمین بابِل رفتند، امکان داد تا دگربار به سرزمین باستانی خود در اسرائیل بازگردند و نه تنها این، که کوروش کبیر کاروانی از نیروهای امین خود را با یهودیان همراه کرد و حتی گنجهای به غارت رفته آنها از «بیتالمقدس یهود» را همراه با آنها به اورشلیم بازگرداند تا یهودیان این گنجها را دوباره در معبد بزرگ نوسازی شده یهودیان قرار دهند و بیتالمقدس دوم یهود به همت و با یاری کوروش کبیر ساخته شد.
تامار گیندین میگوید که حتی این باورها که اهریمن موجودی پلید است یا وجود فرشتگان و شیطانها را «ما از ایرانیان باستان در ذهنیت خود آموختهایم» و بالاتر از آنها، ایمان به این که روز قیامتی در کار خواهد بود یا حتی ایمان به «ماشیاح» (نجاتبخشی که خواهد آمد تا جهان را از پلیدیها برهاند) از باورهای دیرین ایرانیان باستان به ذهن و قلب یهودیان در نتیجه ارتباطهای یهودیان و ایرانیان باستان رخنه کرده است.
یهودیان یکی از ملتهای معدودی هستند که زبان باستانی و چند هزار ساله پدران خود را تا به امروز با اندک تغییراتی حفظ کرده و به آن سخن میگویند و لذا تأثیرات از زبان پارسی باستان در عبری، امروز نیز کاربرد دارد و مشهود است.
خانم گیندین در مصاحبهای با رادیو اسرائیل در مورد این که آیا مایل است به ایران سفر کند، میگوید که «آری، حتماً». اما «نظر به وضعیت جاری میان اسرائیل و ایران، ممکن است که سفرم یکسره باشد، ولی وقتی باید به چنین سفری رفت که امکان سفر دوسره وجود داشته باشد».
خانم دکتر تامار گیندین در مصاحبه با رادیو اسرائیل و نیز با روزنامه اسرائیلی هاآرتص نیز گفته است که او خود را عاشق فرهنگ ایران میداند و امیدوار است که خواننده اسرائیلی پس از خواندن کتاب او هر بار که از این پس نام ایران را میشنود، مسائل مثبت و دلپذیر، پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک برایش تداعی شود، نه مسائل منفی که در این ۳۲ سال وجود حکومت اسلامی در ایران، درباره ایران در رسانههای اسرائیلی مطرح بوده است.
در پاسخ به این پرسش که کدام ذهنیت مرتبط با ایران در افکار عمومی اسرائیلی او را آزار میدهد و میخواهد آن را تغییر دهد، تامار گیندین میگوید «مرتب برای اسرائیلیها در سخنرانیهای زیادم توضیح میدهم که ایران بخشی از جهان عرب نیست؛ حتی اگر ایران را به زور به جهان اسلامی وصل کنیم، اما هنوز نباید آنها را عرب و مانند سایر اسلامیون بدانیم. ایرانیها آریایی هستند و مفهوم «ایران» نیز «سرزمین آریایی» است و آریاییهای حقیقی نه آلمانیها، بلکه ایرانیها و هندیها هستند و آلمانیها این صفت را به زور به خود چسباندند.»
خانم گیندین میگوید مرتب برای اسرائیلیها میگویم که مردم ایران هرچند اکثراً دین اسلام را دارند، اما بخش وسیعی از این مردم کسانی هستند که در زندگی خود، شیوههای غیرمذهبی دارند و افرادی سکولار هستند و بسیاری از آنها همواره میگویند که «اعراب ایرانزمین را ویران کردند»، که منظورشان حمله اعراب در قرن هفتم میلادی به ایرانزمین است و ایرانیهای زرتشتی را به زور شمشیر ناچار به پذیرش اسلام کردند.
خانم گیندین میگوید بسیاری از ایرانیها از این که حکومت حاکم بر کشورشان به دخالت گسترده در امور خاورمیانه و حوزه اسرائیل و فلسطینیها اقدام میکند، ناخشنود هستند و میگویند که نباید بیتالمال ایران صرف حماس و حزبالله شود و از همین ناخشنودی عمیق است که شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» یکی از برجستهترین شعارهای اعتراضی دو سال اخیر ایرانیها بود.
خانم گیندین هنگام ترجمه این شعار به زبان عبری به اسرائیلیها گوشزد میکند که «البته که به زبان فارسیاش بسیار شیرینتر است».
Monday، October 17، 2011
«دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران» به اتهام توهین به احمدی نژاد شلاق خورد
۱۳۹۰/۰۷/۲۵
گزارشهای رسیده از ایران حاکی است که امین نیاییفر، دانشجوی ممتاز مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران، به اتهام توهین به محمود احمدینژاد، رییس جمهور اسلامی ایران، روز دوشنبه در زندان اوین ۳۰ ضربه شلاق خورد.
وبسایت کلمه - نزدیک به میرحسین موسوی - گزارش داده است که آقای نیایی فر «در حالی که بر اثر ضربههای محکم شلاق از درد به خود میپیچیده، بدون دریافت هیچگونه کمک پزشکی و دارویی به بند بازگردانده شدهاست.»
امین نیاییفر، دانشجوی ۲۲ ساله دانشگاه تهران و از جمله افراد حائز رتبه برتر در کنکور سراسری، از زندانیان هوادار جنبش سبز است که در بند ۳۵۰ زندان اوین در حال گذراندن دوران محکومیت خود است.
وی که در تظاهرات ششم دی سال ۸۸ تهران، روز عاشورا، بازداشت شده بود، از سوی قاضی پیرعباسی، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، به شش ماه حبس تعزیری، یک سال و نیم حبس تعلیقی و تحمل ۳۰ ضربه شلاق محکوم شده بود که حکم شلاق وی روز دوشنبه در محل دادسرای اوین اجرا شد.
به گزارش سایت کلمه، امین نیاییفر پس از بازداشت مدتی را در سلول انفرادی بند ۲۰۹ گذراند و سپس با قید وثیقه آزاد شد ولی تابستان امسال و به دنبال تایید حکم اش در دادگاه تجدیدنظر، به زندان اوین بازگردانده شد. بدین ترتیب او در سال تحصیلی جدید، از ادامه تحصیل در دانشگاه نیز باز ماندهاست.
حکم شلاق امین نیاییفر یک روز پس از انتشار گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل، اجرا شده است. احمد شهید در این گزارش از جمله به فشار حکومت ایران بر دانشجویان اشاره کرده است.
اجرای حکم ۳۰ ضربه شلاق در مورد امین نیاییفر به این اتهام در حالی صورت میگیرد که محمود احمدینژاد، یک هفته پیش از این به حکم شلاق پیمان عارف، فعال دانشجویی، که به اتهام «توهین به رئیس جمهوری» ۷۴ ضربه شلاق خورد واکنش نشان داده و از اجرای این حکم ابراز «نارضایتی» کرده بود.
محمود احمدینژاد هفته پیش گفت: «وقتی دانهدرشتها آزادانه به ما افترا میزنند راضی نیستم یک جوان را به خاطر توهین به رییس جمهور شلاق بزنند.»
اما پیمان عارف در مصاحبهای که پس از آزادی از زندان انجام داد، گفت: «من اینجا در ایرانی که احمدینژاد میگوید آزادترین کشور جهان است، به جرم توهین به احمدینژاد شلاق خوردهام.»
در همین حال، روزنامه دولتی ایران روز دوشنبه خبر داد که سه دانشجوی دیگر به اتهام «توهین و تخریب و تخدیش رییس جمهور» در دادگاه انقلاب مجرم شناخته شده و به استناد ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی به شش ماه حبس محکوم شدند.
این روزنامه نوشته است: «سه تن از اعضای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی به اتهام تهیه و توزیع سیدی موسوم به ۹۰ سیاسی و توهین و تخریب رییس جمهور با حکم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به حبس قطعی محکوم شدند.»
ایران می افزاید: این افراد از اعضای ستاد انتخاباتی «نسیم» میرحسین موسوی هستند که در ۲۵ مرداد سال ۸۸ بازداشت شدهاند و رسیدگی به پرونده آنها نیز بر عهده قاضی پیرعباسی بوده است.
در جریان دادگاههای رسیدگی به پرونده معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸، برای برخی از فعالان سیاسی، دانشجویی و مدنی کیفرخواستهایی مبنی بر توهین آنها به رییس جمهور اسلامی تهیه شد که مجازاتهای زندان و شلاق برای آنها در پی داشتهاست.
در هفتههای اخیر احکام شلاق برخی از فعالان سیاسی به اجرا در آمدهاست که از جمله آنها میتوان به شلاق زدن سمیه توحیدلو، دانشجوی دوره دکترای جامعهشناسی و بلاگر، و همچنین منصور فرجی، عضو جبهه دمکراتیک ایران اشاره کرد.
سمیه توحیدلو از فعالان ستاد میر حسین موسوی در انتخابات سال ۸۸ و از برنامهریزان اصلی در برپایی زنجیره انسانی سبز از خیابان راه آهن تا تجریش بود.
منصور فرجی نیز از سال ۱۳۷۸ با جبهه متحد دانشجویی، جبهه دمکراتیک ایران همکاری داشته و در سال ۱۳۸۳ عضو هیئت موسس حزب دمکرات ایران بوده است.
در تازهترین مورد، دادگاه انقلاب اسلامی حکم ۹۰ ضربه شلاق را برای مرضیه وفامهر، بازیگر سینما، به اتهام بازی در فیلم «تهران من، حراج» صادر کرده است.
وبسایت کلمه - نزدیک به میرحسین موسوی - گزارش داده است که آقای نیایی فر «در حالی که بر اثر ضربههای محکم شلاق از درد به خود میپیچیده، بدون دریافت هیچگونه کمک پزشکی و دارویی به بند بازگردانده شدهاست.»
امین نیاییفر، دانشجوی ۲۲ ساله دانشگاه تهران و از جمله افراد حائز رتبه برتر در کنکور سراسری، از زندانیان هوادار جنبش سبز است که در بند ۳۵۰ زندان اوین در حال گذراندن دوران محکومیت خود است.
وی که در تظاهرات ششم دی سال ۸۸ تهران، روز عاشورا، بازداشت شده بود، از سوی قاضی پیرعباسی، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، به شش ماه حبس تعزیری، یک سال و نیم حبس تعلیقی و تحمل ۳۰ ضربه شلاق محکوم شده بود که حکم شلاق وی روز دوشنبه در محل دادسرای اوین اجرا شد.
به گزارش سایت کلمه، امین نیاییفر پس از بازداشت مدتی را در سلول انفرادی بند ۲۰۹ گذراند و سپس با قید وثیقه آزاد شد ولی تابستان امسال و به دنبال تایید حکم اش در دادگاه تجدیدنظر، به زندان اوین بازگردانده شد. بدین ترتیب او در سال تحصیلی جدید، از ادامه تحصیل در دانشگاه نیز باز ماندهاست.
حکم شلاق امین نیاییفر یک روز پس از انتشار گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل، اجرا شده است. احمد شهید در این گزارش از جمله به فشار حکومت ایران بر دانشجویان اشاره کرده است.
اجرای حکم ۳۰ ضربه شلاق در مورد امین نیاییفر به این اتهام در حالی صورت میگیرد که محمود احمدینژاد، یک هفته پیش از این به حکم شلاق پیمان عارف، فعال دانشجویی، که به اتهام «توهین به رئیس جمهوری» ۷۴ ضربه شلاق خورد واکنش نشان داده و از اجرای این حکم ابراز «نارضایتی» کرده بود.
محمود احمدینژاد هفته پیش گفت: «وقتی دانهدرشتها آزادانه به ما افترا میزنند راضی نیستم یک جوان را به خاطر توهین به رییس جمهور شلاق بزنند.»
اما پیمان عارف در مصاحبهای که پس از آزادی از زندان انجام داد، گفت: «من اینجا در ایرانی که احمدینژاد میگوید آزادترین کشور جهان است، به جرم توهین به احمدینژاد شلاق خوردهام.»
در همین حال، روزنامه دولتی ایران روز دوشنبه خبر داد که سه دانشجوی دیگر به اتهام «توهین و تخریب و تخدیش رییس جمهور» در دادگاه انقلاب مجرم شناخته شده و به استناد ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی به شش ماه حبس محکوم شدند.
این روزنامه نوشته است: «سه تن از اعضای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی به اتهام تهیه و توزیع سیدی موسوم به ۹۰ سیاسی و توهین و تخریب رییس جمهور با حکم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به حبس قطعی محکوم شدند.»
ایران می افزاید: این افراد از اعضای ستاد انتخاباتی «نسیم» میرحسین موسوی هستند که در ۲۵ مرداد سال ۸۸ بازداشت شدهاند و رسیدگی به پرونده آنها نیز بر عهده قاضی پیرعباسی بوده است.
در جریان دادگاههای رسیدگی به پرونده معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸، برای برخی از فعالان سیاسی، دانشجویی و مدنی کیفرخواستهایی مبنی بر توهین آنها به رییس جمهور اسلامی تهیه شد که مجازاتهای زندان و شلاق برای آنها در پی داشتهاست.
در هفتههای اخیر احکام شلاق برخی از فعالان سیاسی به اجرا در آمدهاست که از جمله آنها میتوان به شلاق زدن سمیه توحیدلو، دانشجوی دوره دکترای جامعهشناسی و بلاگر، و همچنین منصور فرجی، عضو جبهه دمکراتیک ایران اشاره کرد.
سمیه توحیدلو از فعالان ستاد میر حسین موسوی در انتخابات سال ۸۸ و از برنامهریزان اصلی در برپایی زنجیره انسانی سبز از خیابان راه آهن تا تجریش بود.
منصور فرجی نیز از سال ۱۳۷۸ با جبهه متحد دانشجویی، جبهه دمکراتیک ایران همکاری داشته و در سال ۱۳۸۳ عضو هیئت موسس حزب دمکرات ایران بوده است.
در تازهترین مورد، دادگاه انقلاب اسلامی حکم ۹۰ ضربه شلاق را برای مرضیه وفامهر، بازیگر سینما، به اتهام بازی در فیلم «تهران من، حراج» صادر کرده است.
اشتراک در:
پیامها (Atom)





